دلتنگتم توی هر مقصد و مبدایی
این هفته اومدم پیشت
کنارت نشستم
هربار کنارت می شینم
فکر می کنم باید یه حرفی بزنی
چای بریزی برام از توی فلاسکت
آبنبات های شکری رو بشکنی که شیرینی ت رو کنترل کنی
از بس که شیرین بودی
تو چطور تونستی دیگه نفس نکشی
تو که هر نفست دعا بود
هیچ چای فلاسکی رو دوست ندارم
اما تمام چای های فلاسکی تو یک طعم نرم و یک عطر داغ داشتن
داشتم دنبال یه لباسی می گشتم توی کمدم
یهو پیراهن قهوه ای گلدارت نمایان شد
چقدر تو خوشگل بودی
چقدر خوشگلی
چقدر حواست هست
هر روز حواست هست
توی دلم باهات حرف زدم
کاش دست هات رو داشتم
هربار که پشت فرمون می شینم
کنار خودم آرزوت می کنم
کاش بودی و می بردمت هر جا دوست داشتی
چقدر پایه بودی نازنین
مدتی است یادم رفته خواب هام رو بنویسم
وقت نکردم بنویسم
چقدر خوبی تو
دلتنگتم
این گل برای تو
کاش اشک ها می اومد پیشت
دیشب که خاله داشت خاطرات حج رو برام تعریف می کرد
یاد جمله های شیرینت از خاطراتت افتادم
یاد مسجد سجره گفتنت و هر چی می گفتم مادر من مسجد شجره است نه سجره
می گفتی به ما گفتن سجره
هر بار می گفتی مسجد سجره از نو عاشقت می شدم
راستی راست می گفتی که با حسین قهری
هنوز بعد ۱۵ سال داره اشک می ریزه یاد روزای آخرت می افته
عزیزترین عزیز
الکی می گفتی که باهاش قهری
عاشق ترینم بر تو
نوشته شده توسط r در ساعت 21:37 | لینک |
برچسب:
نویسنده: طاها نیکفر